![]() |
![]() |
|
| صاف مثل آسمون |
|
آموخته ام چيزهاي كم اهميت را تشخيص دهم و سپس آن هاراناديده بگيرم. آموخته ام كه باخت در يك نبرد كوچك را به قصد برد در يك جنگ بزرگ بپذيرم . آموخته ام زندگي را از طبيعت بياموزم ، چون بيد متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت ، مثل صنوبر ، صبور ، مثل بلوط مقاوم ، مثل رود ،روان ، مثل خورشيد با سخاوت و مثل ابر با كرامت باشم . آموخته ام كه اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم . آموخته ام ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد ، بلكه كسي است كه به كمترين ها نياز دارد. آموخته ام دو نفر مي توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند ولي آنرا متفاوت ببنند. آموخته ام كافي نيست فقط ديگران را ببخشيم ، بلكه گاهي خود را نيز بايد ببخشيم . آموخته ام كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب كساني كه دوستشا ن داريم ، ايجاد كنيم اما سال ها طول مي كشد تا آن زخم ها را التيام بخشم . آموخته ام كه دوستان خوب و واقعي ، جواهرات گرانبهايي هستند كه به دست آوردن شان سخت و نگه داشتن شان سخت تر است . آموخته ايم كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ، اما تمام شادي ها وقتي رخ مي دهند كه در حال بالا رفتن از كوه هستند |
|
+ نوشته شده در
86/01/31ساعت توسط یاس |
|
|
آنگونهای میشناسمت كه گويی منی و لبان من از صدای تو سخن مي سازد
|
|
+ نوشته شده در
85/10/23ساعت توسط یاس |
|
|
از علامه طباطبايي ميپرسند شما هم ضريح را ميبوسيد؟!
در سفر مشهد فردي از علامه طباطبايي ميپرسد: "آيا شما هم مثل عامه مردم بر ضريح بوسه ميزنيد؟" علامه پاسخ داده بود: "نه تنها ضريح، بلکه خاک و تخته در حرم و هر چه را که متعلق به امام رضا عليه السلام است، ميبوسم." فردي گفته بود: "شلوغ است، نميشود به حرم رفت!" فرموده بودند: "ما هم جزو اين شلوغي!"(1) شهيد مطهري(ره) نقل ميکند: "علامه طباطبايي در ماه رمضان روزه خود را با بوسه بر ضريح مقدس حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها افطار ميکرد و بعد به خانه ميرفت و اين ويژگي او مرا شيفته خود کرده بود."(2) پينوشتها: 1- مکتب اسلام، سال 21، شماره 10، ص 35 و 36. 2- مجله پيام انقلاب، شماره 123، 19 آبان 1363. |
|
+ نوشته شده در
85/09/11ساعت توسط یاس |
|
|
نام: محمّد.
پدر: امام حسن عسكرى(ع). مادر: نرجس( [4] ). القاب: حجت ، خاتم ، صاحب الزّمان ، قائم ، منتظَر ، و از همه مشهورتر مهدى. شكل: چون ستاره درخشان نورانى ، و داراى خالى سياه بر گونه راست . زاد روز: شب نيمه شعبان 255 ، هنگام طلوع فجر. زادگاه: شهر سامراء. غيبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال. نمايندگان: چهار نفر از شخصيّت هاى شيعه به نامهاى: 1 ــ ابو عمرو ، عثمان بن سعيد بن عمرو عمرى اسدى ، وكيل و نماينده پيشين امام هادى و امام عسكرى عليهما السّلام. 2 ــ فرزند او ، ابو جعفر ، محمد بن عثمان بن سعيد ، در گذشته 304. 3 ــ أبوالقاسم ، حسين بن روح بن ابى بحر نوبختى ، در گذشته 326. 4 ــ ابوالحسن على بن محمد سمرى ، در گذشته 329. محل اقامت نامبردگان بغداد ، و كليّه امور شيعيان و خواسته ها و نامه هاى آنان به وسيله اين چهار نفر انجام و ردّ و بدل مى شد; و آرامگاه آنان نيز در بغداد مشهور است. غيبت كبرى: با در گذشت چهارمين نماينده و سفير آن حضرت از سال 329 آغاز گرديد; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قيام آن بزرگوار ، همچنان ادامه خواهد داشت. نمـايندگان و وظـيفه مردم در دوران غيبت كبرى: كسيكه فقيه خويشتن دار ، مخالف هواى نفس ، و فرمانبر امر خداوند باشد ، او نماينده امام زمان است; و بر ديگران لازم است از او پيروى كنند; زيرا اينگونه افراد از طرف امام بر مردم حجّت اند ، و امام از طرف خداوند بر آنان حجت باشد( [5] ). هنگام ظهور: آنگاه كه منادى حقّ از جانب آسمان ندا دهد: حقّ با آل محمّد است. نام مهدى بر سر زبانها افتد; مردم دلباخته او شوند; و از كسى جز او سخن نگويند. محل ظهور: مكّه معظّمه. محل بيعت ( تعهّد مردم در پيروى از امام ): مسجدالحرام ، ميان ركن و مقام. نشانى: فرشته اى از بالاى سر او فرياد مى زند: اين مهدى است ، او را پيروى كنيد. يادگار أنبياء: انگشتر سليمان در انگشت او ، عصاى موسى در دستش ، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد. ياران: سيصد و سيزده نفر ( به عدد اصحاب بدر ) ، افرادى باشند كه هسته مركزى زمامدارى او را تشكيل دهند; و در حقيقت كارگردانان اصلى قيام مهدى(ع) ، و كارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود كه از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آيند. روش حكومتى: بر اساس قرآن و سيره پيامبر(ص) و امام اميرمؤمنان(ع). شعاع و دامنه حكومت: سراسر جهان را فرا گيرد; و زمين را از عدل و داد پر كند در حالى كه از جور و ستم پر شده باشد. مركز حكومت: مسجد كوفه ، ــ مركز خلافت و حكومت جدّ بزرگوارش على(ع) ــ . چگونگى پيروزى بر دشمنان: همانند پيروزى جدّ عالى مقامش پيامبر اكـرم(ص) بر كافران و مشركـان ، خداوند او را با گـروههاى منظّم هزار نفرى از فرشتگان( [6] ) يا سه هزار نفرى كه از آسمان فرود آمدند( [7] ) يا پنج هزار نفرى كه داراى نشان مخصوص بودند( [8] ) مدد داد; و نيز در جبهه هاى جنگ ياريش كند ، آنچنان كه مؤمنان را در حال شكست در بدر( [9] ) و ديگر جبهه هاى فراوان و روز تاريخى حنين( [10] ) يارى و پيروز فرمود و در جنگ احزاب ، رعب و وحشت در دل كفار و مشركان فرو ريخت( [11] ). مدت زمامدارى: روايات كه ـ اكثراً مربوط به اهل تسنّن است ـ در اين باره باختلاف سخن گفته ، امّا به عقيده شيعه خدا آگاه است. وزير و معاون: عيسى(ع) از آسمان فرود آيد و به عنوان وزير با حضرتش همكارى نمايد. بركات حكومت و رهبرى او: درهاى خير و بركت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا كشد; مردم همه در رفاه و بى نيازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پيوسته گردند ، آنچنان كه مسافران را به برداشتن توشه نيازى نخواهد بود; و اگر زنى يا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند كسى را با آنها كارى نباشد. |
|
+ نوشته شده در
85/04/15ساعت توسط یاس |
|
|
یکی بود ..یکی نبود
زیر گنبد کبود زار زار گریه می کردن پریا..... مث ابرهای باهار ....گریه می کردن پریا پریا ! خسته شدین ؟ پریا ! مرغ پر بسته شدین ؟ پریا هیچی نگفتن ...زار زار گریه می کردن پریا ! پریا ..بسته دیگه ..های های تون ! گریه تون....وای وای تون ! دنیای ما قصه نبود..... پیغوم سر بسته نبود... دنیای ما خار داره!! دلش خبر دار داره......! دنیای ما عیونه..... هرکی می خواد بدونه : دنیای ما همینه......بخوای نخوای ایینه !! شمائین اون پریا اومدین دنیای ما...!! حالا هی جوش می خورین.... غصه خاموش می خورین... دنیامون غم خالیه .... غصه و رنج خالیه..!! پریا هیچی نگفتن..... زار زار گریه می کردن پریا ..... مث ابرهای بهار گریه می |
|
+ نوشته شده در
85/03/30ساعت توسط یاس |
|
|
من / عشق پاك يعني سرزمين لحظه يعني بيداد عشق من باختن عشق جان يعني زندگي ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق / من عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعنی |
|
+ نوشته شده در
85/02/23ساعت توسط یاس |
|
|
با نام خدای بخشاینده مهربان و اما معنای عشق!! درباره ی عشق سخن بسیار رفته است و من نیز باز تکرار می کنم اما قصد من این است که عشق را ازدیدگاه فلسفه و علوم فیزیولوژیکی بررسی کنم و البته در ادامه ی بحث به عرفان٬ تصوف و عقاید افلاطون و عقاید نوافلاطونی(فلوطین) و آئین مهر و تاثیرات این آئین و دین زرتشت و مسیحیت و البته اسلام بر روی عرفان و معرفی شاعران و عارفان و صوفیان در قرن های مختلف و....... بپردازم پس با همین توضیح مختصر به شروع مبحث می پردازم: هرچه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم خجل مانم از آن
عشق پدیده نخستین واژه ی قدیم درست در مقابل حادث قرار می گیرد ٬ درعلم کلام قدیم به آنچه گفته می شود که برای پدید آمدن آن نتوان زمانی تعیین کرد. به بیان روشن ترمی توان گفت تمامی موجوداتی که آغاز زندگی آنان به نیستی پیوسته و از عدم در وجود آمده باشند حادث اند! زیرا می توان آغازی هر چند دور برای آنها تعیین کرد٬ بنابراین آنچه از موجودات مادی در این جهان هست حادث است٬ حتی تمام جهان و منظومه های آن زیرا همه بر این باورند که همه چیز از عدم به وجود آمده حادث همواره به فاعلی نیاز دارد تا آن را از عدم به هستی آورد و چون مفعولی نمی تواند فاعل عامل خود باشد حادث همیشه مفعول است و محصول قدیم خواهد بود ٬ عشق نیز نه به مفهوم عامیانه و محدود که همگان از آن فهم می کنند بلکه به مفهوم برتر و گسترده تر آن پایه و مایه ی استواری و ماندگاری جهان مادی و معنوی است٬ خواه با معیار مادی یا معنوی سنجیده شود و یا از دیدگاه فلسفه و فیزیولوژی و فیزیک. در هر حال نیرویی است که به جبر یا اختیار از راه ضمیر نا خودآگاه یا خودآگاه عالم هستی را به کمال جویی و حدوث تازه تر و کامل تر از ناقص بر می انگیزد. بنابراین با تعرفی که از واژه ی قدیم کردیم چون عشق فاعل است هیچ گاه نمی تواند مفعول محصول خود باشد به عبارتی روان تر هیچ پیشینه یی برای عشق معلوم نیست پس می توان گفت عشق یک قدیم است.
عین و شین و قاف جز حرفی نبود نقش عشق آمد جهانگیری نمود
ببخشید اگر خسته کننده بود دوستان ولی قول میدم مبحث جالبی بشه! |
|
+ نوشته شده در
85/02/07ساعت توسط یاس |
|
|
ولادت با سعادت پیامبر رحمة للعالمین،خاتم النبیین،حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله وسلم) و ششمین پیشوای شیعیان،حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) را محضر مقدس و منور قلب عالم امکان،امام زمان،حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تمامی شیعیان و محبان آن بزرگواران، تبریک و تهنیت عرض مینماییم. ********************* ** شـد جلـوه گر از افـق به فرمان اله ** ** خورشید،محمّد(ص)،مه،امام صادق(ع) ** |
|
+ نوشته شده در
85/01/26ساعت توسط یاس |
|
|
السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه بقیة الله خیر لکم ان کنتم مومنین ( هود : آیه 86) در روایات آمده که چون قائم (عج) خروج کند و پشت مبارک خود را به کعبه گذارد و 313 کس از موالیان او نزد ایشان حاضر شوند ، اولین کسی که به آیه " بقیة الله خیر لکم ان کنتم مومنین" کلام گوید ، حضرت بقیة الله (عج) است که در ادامه می فرمایند: انا بقیةالله و حجته و خلیفته علیکم ...... پس از آن در زمین باقی نمی ماند کسی که معبودش جز خداست مگر آنکه در آتش انداخته می شود و البته اولین کسانی که در این آتش می سوزند همان دشمنان علی (ع) و فاطمه (س) هستند که به دست مبارک خود حضرت انتقام پس خواهند داد ... در این زمان خداوند بندگانش را به ظهور حجت امتحان می کند تا معلوم شود چه کسانی به غیب خدا ایمان می آورند و او را اطاعت می کنند: " لیعلم الله من یطیعه بالغیب و یومن به " آری ، " غیب " در آیات خدا کسی نیست جز بقیة الله الاعظم و " الذین یومنون بالغیب" یعنی کسانی که به مهدی (عج) ایمان می آورند. اکنون ما به دنبال بقیة الله (عج) در کدامين سرای خاکی می گرديم که بقیة الله روحی است در ضمير دلهای ما. هنگامی که قائم (عج) ما ظهور کند زمين به نور حضرتش روشن می شود و بندگان ، از نور خورشيد بی نياز می شوند و ظلمت از بين می رود. آری ظلمات را بايد از اعماق وجود ريشه کن کرد تا نور از مشرق دلهامان طلوع کند . ان شاءالله |
|
+ نوشته شده در
84/12/19ساعت توسط یاس |
|
|
و اينک منم که در سکوت
اين دشت بی انتها ستاره را از اسمان به امانت گرفته ام بر روی تک اسمان ارزوها با خط درشت نوشتم زنده باد حقيقت بی ريای عشق و سال هاست که اسمانم بی ستارست و هنوز در دستانم ميلرزد ستاره ای که به عشق از اسمانم جدا کردم اما هنوز هم زنده است حقيقت بی ريای عشقم..... |
|
+ نوشته شده در
84/09/12ساعت توسط یاس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
مذهبی |
| پیوندها |
|
بلگفا محبان قمارعشق ولایت بهتر ببین دل آرام نقطه عطف کیمیا فاتحان میمک مظنونین همیشگی راز مقبره ها |
|
RSS
|